المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
102
مروج الذهب ( فارسى )
حسان نبطى آزاد شده بنى ضبه بدوران وليد براى حجاج مقدارى زمين از هور پس گرفت و بروزگار ما مقدار زمينى كه آب گرفته نزديك به پنجاه فرسنگ در پنجاه فرسنگ است كه در ميان آن آباديهاى بسيار چون قعر جامده و غيره هست . قعر جامده شهريست كه آب اطراف آن را گرفته است در صفاى آب در قعر هور آثار ساختمانها ديده مىشود كه بعضى آجرى و سنگى است كه به پا مانده و بعضى ويران شده و آثار آن را توان ديد . سيل درياچهء تنيس و دمياط و آباديها و شهرها كه در آنجاست و در جاى ديگر همين كتاب و ديگر كتابهاى خود گفتهايم نيز به همين گونه است . اكنون از دجله و سرچشمه و مصب آن سخن آغازيم و گوييم : دجله از قلمرو نهر آمد ديار بكر از چشمههايى بنزديك ديار خلاط ارمنستان مايه ميگيرد و رود سريط و ساتيدما كه از ديار ارزن و ميافارقين سرچشمه دارد و رودهاى ديگر چون رود دوشا و رود خابور كه از ارمنستان مىآيد بدان ميريزد . مصب خابور بدجله ما بين شهر باسورين و قبر شاپور از توابع بقردى و بازبدى و باهمداء موصل است . اين مناطق ديار بنى حمدان است . شاعر دربارهء بقردى و بازبدى گويد : « بقردى و بازبدى ييلاقگاه و اقامتگاه است با آب گوارايى كه بسردى همانند سلسبيل است . و بغداد چه بغدادى ؟ كه خاكش آتش و گرمايش سخت است . » و اين خابور آن رود خابور نيست كه از چشمههاى شهر رأس العين مايه ميگيرد و زير شهر قرقيسيا به فرات مىريزد . آنگاه دجله از ناحيهء موصل ميگذرد و رود زاب كه از ارمنستان مىآيد در ناحيهاى از موصل نرسيده به حديث كه شهر موصل است بدان مىريزد و اين زاب بزرگ است پس از آن زاب ديگر كه از ارمنستان و آذربايجان مىآيد بالاى شهر سن به آن مىريزد ، آنگاه دجله از تكريت و سر من رأى و مدينة السلام ميگذرد و نهر خندق و صراة و نهر عيسى كه گفتيم از فرات منشعب شده و به دجله مىرسد بدان مىريزد . وقتى دجله از مدينة السلام گذشت در حدود شهر